راست می گویند ..
تاریخ تکرار می شود ....
این روزها می روند .......
به آن روزها می رسند ........
روزهای نوتری می آیند ...
تو فقط امان بده ...
نگذار بی طاقتی رخنه کند .... این روزها غریب و تنها راهی شوند ..
می دانم که می دانی بازگشتی ندارند ...
اما تو بیا و به حرمت روزهای رفته و روزهای نیامده .... این روزها را با احترام بدرقه کن ..
آبی بریز
قرآنی بخوان
آش پشت پایی بپز
میان همسایه ها قسمت کن ..
در فراق قریب این روزها اشکی بریز و در شادی انتظار روزهای نوتر سازی بزن ...
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر خواستی خطی برای این روزها بنویسی شرمگین نباشی از غم غربتی که دم رفتن نصیبش شد..
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر به آینه خیره شدی رد این روزها را بیابی و برایش نه پشیمان, که دلتنگ شوی...
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر تنها و بی حوصله آلبوم عکس این روزها را ورق زدی ...روز نو بی ترس از وهم بی وفایی ات دستی بر شانه ات نهد و بگوید : "این روزها ان روزها شدند و روزهای نو این روزها ...برخیز وفادار که روزهای نو تر در راهند ..."
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر آمد و تو بودی که ببینی.. بی تردید به این روزها و امیدوار به روزهای نوتر بنگری ..
بگزار اگر روزی از روزهای نو تر آمد ...بی پریشانی , تکه کاغذی برداری و پررنگ بنویسی : " تلخ بود و گذشت اما این روزها برای ان روزها دلتنگم ... بازگشتی نیست .. می دانم .. من فقط چشم انتظارم...."
پس بیا و
آبی بریز ...
قرآنی بخوان ..
آش پشت پایی بپز...
میان همسایه ها قسمت کن ...
می دانم که می دانی بازگشتی ندارند .. اما تو بیا و به حرمت همه روزهای رفته و همه روزهای نیامده .. این روزها را با احترام بدرقه کن ...
تقدیم به این روزها - مانا
25/07/1389
تاریخ تکرار می شود ....
این روزها می روند .......
به آن روزها می رسند ........
روزهای نوتری می آیند ...
تو فقط امان بده ...
نگذار بی طاقتی رخنه کند .... این روزها غریب و تنها راهی شوند ..
می دانم که می دانی بازگشتی ندارند ...
اما تو بیا و به حرمت روزهای رفته و روزهای نیامده .... این روزها را با احترام بدرقه کن ..
آبی بریز
قرآنی بخوان
آش پشت پایی بپز
میان همسایه ها قسمت کن ..
در فراق قریب این روزها اشکی بریز و در شادی انتظار روزهای نوتر سازی بزن ...
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر خواستی خطی برای این روزها بنویسی شرمگین نباشی از غم غربتی که دم رفتن نصیبش شد..
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر به آینه خیره شدی رد این روزها را بیابی و برایش نه پشیمان, که دلتنگ شوی...
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر تنها و بی حوصله آلبوم عکس این روزها را ورق زدی ...روز نو بی ترس از وهم بی وفایی ات دستی بر شانه ات نهد و بگوید : "این روزها ان روزها شدند و روزهای نو این روزها ...برخیز وفادار که روزهای نو تر در راهند ..."
بگزار اگر روزی از روزهای نوتر آمد و تو بودی که ببینی.. بی تردید به این روزها و امیدوار به روزهای نوتر بنگری ..
بگزار اگر روزی از روزهای نو تر آمد ...بی پریشانی , تکه کاغذی برداری و پررنگ بنویسی : " تلخ بود و گذشت اما این روزها برای ان روزها دلتنگم ... بازگشتی نیست .. می دانم .. من فقط چشم انتظارم...."
پس بیا و
آبی بریز ...
قرآنی بخوان ..
آش پشت پایی بپز...
میان همسایه ها قسمت کن ...
می دانم که می دانی بازگشتی ندارند .. اما تو بیا و به حرمت همه روزهای رفته و همه روزهای نیامده .. این روزها را با احترام بدرقه کن ...
تقدیم به این روزها - مانا
25/07/1389

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر