دوشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۹

زندگي پر دغدغه من ..

و من هميشه سعي مي كنم ... كلا عادت كردم كه فقط سعي كنم ... از صبح كه چشمهامو باز مي كنم تا شب كه مي خوابم همش دارم سعي مي كنم .. همش دارم فكر ميكنم... خيلي ها مي گن سخت ميگيري... من مي گم .. تازه سخت مي گيرم اينجام نگيرم ديگه هيچي..
بعدش ميگن خب اتفاقا نبايد سخت بگيري ...
راستش سخت نگرفتنو ياد نگرفتم . اصلا نمي دونم يعني چي ... خب سخت نگيرم .. يعني بايد چي كار كنم .. مي گن يعني بهش فكر نكن .. خب نمي تونم .. گاهي واقعا ارادي نيست .. مي اد .. خودمو مشغول مي كنم اما نمي شه .. دوباره مي اد .. از در بيرونش مي كنم از پنجره مي اد تو ... خلاصه داستاني دارم من با اين افكار مشوش...
گاهي كار دستم مي ده .. باورت نمي شه ... گاهي مسيرها رو گم مي كنم .. صداي آدمها رو نمي شنوم .. بهم مي گن .. گيج شدي ... نه نشدم .. حواسم نبود .. حالا حتي نمي تونم توضيح بدم كه حواسم كجا بوده چون هزار تا جا بوده ... اين فقط يك دليلش به نوع زندگي و جنجالهاي مختص زندگي من ربط داره ميزان زياديش واقعا به شخصيت خودم برمي گرده ... فقط نمي دونم چجوري تغييرش بدم .. روششو بلد نيستم .. تلقين رو من كارساز نيست .. يه جور گول زدنه ... من واقعا بايد يه مشكلي رو حل كنم تا راحت بشم .. هضم بدون حلش برام غير ممكنه ...
نمي دونم چي شد كه اينو گفتم .. شايد چون امروز از اون روزهايي بود كه خيلي درگير بودم و الان به شدت خوابم مي آد...
 زندگي بي دغدغه رو دوست ندارم .. از دغدغه الكي ساختن هم بدم مي اد .. خودم دوست دارم هميشه چيزي براي حل كردن داشته باشم .. ولي به اين شرط كه حل بشه ..

۱ نظر:

  1. راستش از این دست فکرها زیاد میان سراغم بیشترش یه جور اینده نگری خوشبینانه است مثلا اگه فلان چی فلان بشه چی میشه و همینجوری ادامه پیدا میکنه این مثل یه جور راه گریز از زندگیه روزانه هستو پناه بردن به رویا که میتونه باشه و نزدیکه و دم دست ولی بدست نمیاد
    نمیشه فکر نکرد
    ولی میشه بهشون دل نبست و از اینکه به نتیجه نرسیدن ناراحت نشد و همیشه باید تذکر بدی که این فکر های شیرین صرفا رویاست درسته خیلی نزدیک واقعیته ولی شاید نشه پس برای اون روز اماده باش تا اگه اون روز رسید یه تخم مرغ رو شکسته ببینی نه یه مرغداری رو! تمرین میخواد ولی میشه

    پاسخ دادنحذف