یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹

سكانس بعد

پت...پت...پت...
چراغ از نفس افتاد تا پدر
آمد سراغ خلوت مادر / سكانس بعد

نه ماه بعد غنچه سرخي شدي ولي
مادر شبيه يك گل پرپر / سكانس بعد

تو چهار ساله بودي و عشقت پرنده بود
يك اتفاق تازه دلت را مچاله كرد
گنجشك پر...كبوتر... و در كل پرنده پر
مادر پريده بود و پدر پر / سكانس بعد

' ابرو كمون شونه بلندم لالالالا
گلدونه ي دلم گل گندم لالالالا
كي ميشه حجلت مو ببندم؟ لالالالا'
مادر بزرگ با نوه اش در سكانس بعد
يك خانه داشتند ته كوچه ي زمين
دور از تمام مردم دلسرد بي خيال
در فصل بي بخار زمستان قشنگ بود
بر شيشه ها بخار سماور! / سكانس بعد

كيف و كتاب دخل به خرجش نمي رود
بايد – نبايدي كه به منطق نمي خورد
آقاي ناظمي كه سراپا شكايت است:
' گم شو لجن... برو دم دفتر ' / سكانس بعد

مادربزرگ حادثه ي بعدي تو بود
او را ببر زير لحد خاك كن...همين...
يك فاتحه بخوان و به يك ارث فكر كن
به جا نماز بي بي كوثر!
همين سكانس – كارگردان سگ خلق و بد دهن
از پشت دوربين به همه پارس مي كند و كات مي دهد به تو كه :
' اين چه طرزش است؟ با اين پلان مسخره...... تف بر سكانس بعد'

بازار ريشه ريشه تو را جذب مي كند
تو شاخه شاخه در لجن روز مرگي
تو برگ برگ زودتر از روزها قبل
در درست بادهاي شناور / سكانس بعد

' آقا لبو ببر. لبوي داغ. حال مي ده... خانم! لبو بدم؟'
' بده آقا!!!'
كه ناگهان...
موهاش توي باد دلت را به باد داد... آن دختر تكيده ي لاغر / سكانس بعد

دختر ولي پريد و خمارت گذاشت, بعد
ميخانه بود و نم نم سيگارهاي تلخ
با ياد چشمهاي خمارش تو بودي و
بعد از دو بطر, بطري ديگر / سكانس بعد

يك دستمال يزدي و يك پاتوق مدام
(مردي مزاحم دو سه تا خانم جوان)
چاقو به دست مي رسي و هي قات مي زني : 'هي با توام كثافت عنتر!!!!!!'

سكانس بعد / زندان
شروع حرفه اي جرمي بزرگتر
يك طرح كاد واقعي از مجرمان پير
استاد كار مي شوي و مي زني جلوبا يك چند سال سابقه كمتر / سكانس بعد

' آزاديت مبارك!'
'ممنون ! ولي شما!؟ '
'من شاعرم همان كه تو را خلق كرده است
اما ببخش خالق خوبي نبوده ام
من قول مي دهم كه تو را در هر سكانس بعد
هر جور خواستي بروي زندگي كني
يك كار و بار عالي با يك زن قشنگ...'
خواباند بيخ گوشم , زل زد به چشمهام, چيزي نگفت و رفت...

شبي در سكانس بعد
او قرص هاي كوچك آرام بخش را
با چاي تلخ بسته بسته به حلق ريخت
تا خواستم به متن بيايم كمك كنم
پشت سكانس هاي فراموش فيد شد...'
"

بهانه ...

.و چاي دغدغه عاشقانه خوبي است
براي با تو نشستن بهانه خوبي است
حياط آب زده تخت چوبي و من و تو
چقدر بوسه-چه عصري- چه خانه خوبي است
قبول كن به خدا
خانه شما سارا
براي فاخته ها آشيانه خوبي است
غروب اول آبان قشنگ خواهد بود
نسيم و نم نم باران نشانه خوبي است
بيا به كوچه كه فرديس شاعري بكند
كه چشم تو غزل عاميانه خوبي است
- كرج؟؟؟؟؟؟؟
- سوار شو! آقا صداي ضبط اگر.
نخير كم نكن آقا ترانه خوبي است
صداي شعله ور گل نراقي و باران
فضاي ملتهب و شاعرانه خوبي است
مطابق نظر ماست هر چه هست عزيز
قبول كن كه زمانه زمانه خوبي است
به خانه باز رسيديم چاي مي خواهم
براي با تو نشستن بهانه خوبي است...
"