یکشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۹

دختر؟ زن؟ روسپي؟ كدامين نام مستحق اوست؟



ديشب حدودهاي ساعت 12:30 شب داشتم برمي گشتم خونه (تو پرانتز بگم داشتم از باشگاه انقلاب برمي گشتم).... تو اتوبان همت بودم و خوشبختانه سرعتم بالا نبود ... يه هو يه خانوم جوون و البته نسبتا خوش سيما پريد جلو ماشين. شانس آوردم خلوت بود و تونستم منحرف كنم ماشينو وگرنه قطعا باهاش تصادف مي كردم ... البته قصد خودكشي نداشت ... چون از تو آينه دنبالش كردم ديدم هراسون وسط اتوبان به ماشينها علامت ايستادن مي ده و همينطور تو اتوبان مي دويد.. از ظاهرش براتون بگم .. چهره شو يه لحظه ديدم خوب بود .. نه واقعا مي گم خوب بود .. و البته ساده .. قد حدود 172 سانتيمتر و نسبتا درشت هيكل بود ... روسريش سفيد و بلند مثل تركمنها و البته كاملا باز بود مثل مانتو اش .. حس بدي نداشتم .. بيشتر نگران شدم ...راستش ظاهرش داغون و هرجايي نبود ... البته متاسفم كه اينو مي گم چون من حتي واسه اون به اصطلاح هرجايي ها هم نگرانم .. دوست داشتم ترمز كنم برگردم سوارش كنم اما هم سرعتها بالا بود هم تو ماشينها گمش كردم هم جرات نكردم ... هراسي كه تو چهره اش بود تا صبح مجال خواب نداد.. نمي دونم بايد خودمو سرزنش كنم كمكش نكردم يا نه ... يادمه چند هفته پيش دوباره همين حدودا از باشگاه برمي گشتم يه خانوم پيرو سوار ماشين كردم ... بيچاره داشت اون موقع شب تك و تنها تو سربالايي خيابون دم خونمون نفس نفس راه مي رفت.. دلم گفت سوارش كن ... راستش منو ياد پيريهاي مامانم انداخت و به خاطر مامانم سوارش كردم و اينكه يه روز منم به هر حال اينجوري مي شم و قطعا خوشحال مي شم يكي منو ببينه و بهم توجه كنه نه از سر ترحم بلكه از رو انسانيت و حس بشر دوستي ....واسه مامانم كه تعريف كردم كلي دعوام كرد : " من از دست تو چيكار كنم ... من جز تو كي و دارم ... بلايي سرت مي يارن من بيچاره مي شم... تو چرا نمي فهمي داري كجا زندگي مي كني ..." و از اين حرفها...ديگه راستش ترسيدم .. اين طفلكم واسه همين ناديده گرفتم اما مگه دلم آروم مي شد؟؟؟؟ دوست داشتم بدونم از چي فرار مي كرد.. اون موقع شب.. تنها ... امروز واسه همكارام تعريف كردم ... افسوس و صد افسوس كه بيتشرشون خيلي جدي گفتن خب معلومه چيكاره بوده ....حتي جنس هاي مونث جمع همكاران عزيز هم نتونستن يه لحظه خودشونو بزارن جاي اونو سعي كنن قضاوت ناحق نكنن.. نمي دونم شايد درست مي گفتن اما حتي اگه درست بگن ... يه سوال ...
آهاي خانومها ... منم از جنس شمام .... اما وقتي خودمو مي زارم جاي همونا كه شما با اكراه بهشون نگاه مي كنين ... بهتون مي خندم ... مطمئنين انتخاب من از ضعفم بوده؟ مطمئنين انتخاب من از رو هوس بوده ؟ مطمئنين دنبال لذت و جلب توجه بودم؟ مطمئنين دنبال درآمدزايي اسون و سوء استفاده ابزاري بودم... چقدر از قدرت من خبر دارين؟
نه ... باور كنين روح منم درد مي كشه وقتي هر بار مجبور به خود فروشي مي شم... به ظاهر خندان و فريبنده من نگاه نكنين ... نقابي بيش نيست ... تا حالا با كفشهاي من راه رفتين ؟ نه .. من به شماها اجازه قضاوت نمي دم .. من به شماها كه روزي دوبار مسواك مي زنيد و شب موقع خواب لباس خواب مي پوشيد اجازه قضاوت نمي دم... من به شماها كه با شوهرتون .. پدرتون.. برادرتون يا دوستاتون هفته اي يه بار مي ريد سينما و تئاتر و بعدش تو شب نشيني هاتون فلان كارگردان و نويسنده رو نقد مي كنيد اجازه نقد خودمو نمي دم ...شماهايي كه تنها وظيفتون تو خونه درس خوندن و كلاس رفتن بود واقعا فك مي كنين اگه الان دكتر .. مهندس.. وكيل .. وزير و ... هستين به خاطر توانايي و قدرت بيش از حدتون بوده ؟
تويي كه غمت مسافرت نرفتن و رستوران نرفتنه.. آهاي تويي كه واسه تناسب اندامت رژيم گياهي مي گيري و ورزش مي كني ... تا حالا شده يه هفته نون با چايي شيرين بخوري؟ گاهي حتي روزي يه وعده اش كني كه تا آخر ماه دوام بياري ؟... شماها كه از اجاره خونه بالاي شهر مي نالين و خودتونو مي كشين كه بگن بچه بالا شهرين ... شماها كه تا حالا يه روزم تو خونه قرضي ننشستين ...تا حالا شده اجاره چند ماه يه اتاقو كه نصف يه ديوارش ريخته رو نداشته باشين....شبهاي باروني چي؟ اصلا مي دونين نم ديوار چه بويي مي ده ... آره تو با بوي نم خاك حالت خوب مي شه .. حق داري ... بايدم بشيني و منو تحليل كني...
دوستان منظور من هيچي نيست اينها فقط حرفهايي بود كه ديشب تا صبح بهش فك كردم .. مي دونم خيلي چيزها رو نديدم و يه چيزهايي رو خيلي ديدم.. اماخب اينم بخشيشه ... نيست؟ مي دونم من نديدم اون زن تنها رو با چند تا بچه .. بي سرپناه و بي پول كه واسه به گناه نيفتادن شب و روز رانندگي مي كنه .. شب و روز مي دوزه .. خونه من و شما رو تميز مي كنه ... من اينارو نديدم ... حتي شايد ايني كه ديدم داشته از دست شوهر معتادش يا برادرو پدرش فرار مي كرده يا يكي باعث آزارش شده بوده ...اما اگه اينجا نديدم كه نمي تونم وجودشونو انكار كنم .. دستشونو مي بوسم .. پاشونو مي بوشم .. من هرگز ظرفيت اونا رو ندارم .. اما دوست ندارم قضاوت كنم .. دوست دارم به چنين زناني تعظيم كنم اما دوست ندارم براي زني كه مجبور به خود فروشي مي شه دليل بيارم و از كارش منصرفش كنم ... من نمي تونم در موردش قضاوت كنم ... دوست دارم بگم : اگه من جاي اون بودم هيچي نبودم ... حتي همين هويتي كه اون از خودش داره شايد من نداشتم ... حتي به اين اسم و نشون .... پس قضاوت نمي كنم ...
مگه نه اينكه خودش گفته چه بسا مقام و منزلت يه سگ از من بالاتر باشه ... مگه نه اينكه بنده محبوبش گفته ... اگه شب كسي رو در حال گناه ديدي صبح باهاش خوب برخورد كن شايد قبل از طلوع آفتاب توبه كرده باشه ... اصلا از كجا معلوم اون از من بخشوده تر نباشه ... من فقط به خودم نگاه مي كنم و به گناهان خودم فكر مي كنم و از خدا طلب بخشش مي كنم .. و ازش مي خوام منو مورد امتحانهاي سختش قرار نده چون اصلا مطمئن نيستم بتونم سربلند بيرون بيام... همين و بس ...