همهمه .. قل قل قل .. سکوت......
همهمه ..قل قل قل .. سکوت ......
همهمه.. قل قل قل .. سکوت......
این پروسه ایه که هر بار سرموزیر آب می کنم و نگه می دارم تکرار میشه.... سکوت اون زیرو دوست دارم .. سکوت مطلق نیست انگار همهمه ی دنیای بیرونو فیلتر می کنه و همه چی گنگ می شه... دقیقا عین زمانی که می خوای حرف یکیو نشنیده بگیری با این تفاوت که وقتی می خوای حرف یکیو نشنیده بگیری به اصطلاح خودتو می زنی اونوری اما در واقع اول اون حرف با گوشهات شنیده می شه .. با مغزت پروسس می شه و با قلبت حس می شه و بعد از اون بایگانی میشه ... این وسط ممکنه قلبت آزرده بشه یا یخ کنه یا بترسه (البته درمقابل بعضی حرفها) .. اما وقتی سرتو می کنی زیر آب اصلا چیزی نمیشنوی .. همه چی گنگه .. یه صدای مبهم ...
حالا فک کن تو همچین دنیایی زندگی کنی... مثل ماهی .. حرفهای تلخ رو نشنوی البته اینجوری حرفهای شیرین هم نمی شنوی ... ولی یه حسن داره ... اگه یکی حرف تلخی بزنه نگاهش هم تلخ میشه بعد تو می توونی به نرمی صورتتو برگردونی اینجوری نه صداشو می شنوی نه چشماشو می بینی .. اما اگه یکی مهربونی کنه حتی اگه نشنوی چی میگه برق چشماشو می بینی بعد می تونی تو سکوت و آرامشش ساعتها خیره بشی و انرژی بگیری...تازه سرعت همه چی تو آب کنده .. همه چی معلقه .. آرومه .. اگه یکی بخواد یه سیلی هم بزنه تا به صورتت برسه اینقدر کند پیش می ره که ممکنه پشیمون بشه .. اونوقت دیدن دستش وقتی با آرامش پایین می یاد چقدر لذت بخشه ...
کاش تو دنیای واقعی میشد ...صدای بوق عصبی ماشینها رو نشنید و درعوض بوق هلهله و شادی ماشینها رو واسه همگامی با عروس و دوومادها بلند تر شنید ....
کاش تو دنیای واقعی میشد ... وقتی یکی فریاد می زد و به قول یکی از دوستان عزیزم هرزنامه سر می داد سرعت حرکت لبهاش مثل حرکت دست توی آب آروم می شد و صداش گنگ تر و گنگ تر... در عوض وقتی یکی برات شعر می خووند صداش برات رساتر می شد ...
کاش تو دنیای واقعی میشد... سرعت حرکت یه ماشین به سمت یه عابر پیر عصا به دست کند تر و کند تر می شد و در ازاش حرکت پاهای اون تند تر و تند تر تا وقتی رسید به پیاده رو بگه: " خدا حفظت کنه جوون......."
کاش تو دنیای واقعی میشد ... وقتی اون دختر کوچیک نحیف و سوخته از آفتاب می یاد سمت ماشین و تو ماشین پر دود اسفند میشه و من شیشه رو سریع بالا میدم .. سرعت حرکت شیشه کند بشه و سرعت حرکت دستای من به سمت کیف پولم تند .. تا دیگه اون چشمهای معصوم با ناامیدی ازم برنگردن و درعوضش دندونهای سفیدش از پشت لبهای ترک خورش نمایان بشن ... اینجوری آره خودمو تو آینه می بینم منم دارم می خندم ... مثل همون پیرمرده .. مثل همون روزکه برام شعر می خوندی...مثل همون عروس و دووماده ...
کاش تو دنیای واقعی میشد .... سرعت خونی که از بدنش می رفت کند تر وکندتر می شد و در عوض پاهاش تند تر می دوید و چرخ برانکارد سریع تر می چرخید .. اونوقت مطمئنم وقتی چشمهاشو باز می کرد زیباترین صحنه عمرشو میدید...
کاش تو دنیای واقعی میشد ... سرعت حرکت ماشین لعنتیش کند تر وکندتر می شد و سرعت فرار تو تندتر و تند تر .. اونوقت مجبورنبود هر روز پشت در زندان التماس کنه تا فقط از زنده بودنت خبردار بشه ....
کاش تو دنیای واقعی سرعت گامهای تو کند تر کندتر میشد و درعوض گلوله شلیک شده از اسلحه اش سرعت میگرفت تا فقط خراش بادی که ازکنار صورتت میگذشت کلافت کنه... اونوقت شاید الان توهم مثل مثل انگشتاتو تند و تند رو کیبورد میزدی تا متنی بنویسی از درونت ... یا پاهات خیابونهای شلوغ این شهرو لمس می کردن ... شایدم چشمهای قشنگتو بسته بودی و آرزوهاتوخواب می دیدی... اونوقت درک شادی اون عروس و دووماد ... لذت شنیدن یه شعر قشنگ از لبهای دیگران ...لبخند اون پیرمرد ... شوق اون دختراسپندی ... هیجان اونی که زندگیشو خدا بهش برگردوند و آزادی هم رزمت برای توهم ممکن بود و این هممونو سر ذوق می آورد....
من دوست دارم سرمو ببرم زیر آب و همش این پروسه رو تجربه کنم ....
همهمه .. قل قل قل .. سکوت......
همهمه ..قل قل قل .. سکوت ......
همهمه.. قل قل قل .. سکوت......
شاید اینجوری برام شعر بخونه
شاید اینجوری سریع تر عبور کنه
شاید اینجوری چشماشو وا کنه
شابد اینجوری فرار کنه
شاید اینجوری آزاد شه
شاید اینجوری تو هم برگردی ....

