سه‌شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۹

چهارفصل

بهار


شروع تو ...
شروع من ...
شروع زندگی ...
انتظار ...
عشق....
هیجان ...
شادی ...
سبز ...
بی قرار ... 





تابستان 

انتظار ...
تنها...
عاشق...
خسته...
بي تاب ...
قرمز...
غمگین...

`پاييز
 


انتظار ...
غمگین تر ..
عاشق تر ...
بی تاب تر ...
زرد ...
تنها تر...
خسته تر ... 



زمستان 

آيا اين زمستان به پایان می رسد؟
انتظار ...
عاشق تر ...
سفيد...


 

سرزمين نيمه تنها


اينجا گاهي هوا دلگيره ..
گاهي روزها , هم بارون مي اد , هم آفتابي مي شه .. هم برف مي اد و هم بهار مي شه...
وقت برگريزون پاييز كه مي شه دلم مي گيره .. اما بايد گذروند ديگه ..رنگه كه مي زنه به دل .. قرمز... نارنجي .. زرد ...
زمستونها خيلي سرده .. گاهي يخ مي زنم ... نگران نشو .. چاره اش يه بيت شعر كنار شومينه و ليوان چاييه ...
بلكه قندليهاي دلم آب بشه ...
بهارها خوشبوئن ... سبزن... شكوفه دارن... نسيم دارن ..بارون بهاري و شبنم صبحگاهي دارن اما تازگيها كوتاه شدن.. مثل عمر ياس.. مثل عمر گل ساعتي ...روزي يه ساعت بهار مي شه ...
.................................
به گوشم رسيده خورشيد رخت سفر بسته .. مي خواد بره ..
طفلي دلم حق داره ...
حالا تو هي ...ناز كن و ناز كن و ناز كن .. منم هي ... مي چرخم و مي چرخم و مي چرخم
به افتخارت هر فصلي هم كه بخواي مي شم ...
كسي نمونده .. جز من و فكر سفر تو

سلام فاحشه



تعجب كردی!؟... میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه كبیره ای…! میدانم كه میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یك تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج كن… من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شنیده ام روزه میگیری،
غسل میكنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار كار می كنی،
محرم تعطیلی.

من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه كنم، زهد را بساط كنم، غسل هم نكنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نكنم!


فاحشه!!!… دعایم كن