يادمه یه زماني دخترهای راهنمایي و دبیرستانی که بوديم خووندن کتابهای فهيمه رحیمی مد شده بود .. یادتونه ..؟ مخاطبم الان دخترهاي هم سن و سال خودمه ..
پنجره... پایيز را فرامش کن.. اتوبوس و بانوي جنگل..بازگشت به خوشبختي...
خوب یادمه که دخترها گاهي کتابهاشو مي آوردن مدرسه و با عکسهاي روش کلی رویا می ساختن.. خودشونو می ذاشتن جای شخصیت اصلی و خوشگل و دلبر کتاب و اوه کلی حال می کردن .. البته منم مستثنی نيستما ... ولی هیچ وقت یک دونه از کتابهاشو نخوونده بودم فقط با تعاریفي که می شنیدم کلی می رفتم تو خلصه.. آخه نمی دونم یادتونه يا نه .. داستانهاي فهیمه رحیمی همیشه یه شخصیت زن فوق العاده زیبا داشت که یک عده براش می مردن و آخرش هم عشق واقعی داستان ناکام مي موند ...
خلاصه :
اون موقع ها بابام هر سال نمایشگاه کتاب رو می رفت و کلی کتاب می خرید..
یک سال که فکر کنم حدودا 14-15 سالم بود وقتی داشت واسه نمایشگاه عزم سفر می کرد يک ليست از کتابهاي فهیمه رحیمی رو بهش دادم ... گفتم بابا بي زحمت اينها رو واسه منم بخر...بابام یک نگاهي کرد و گفت اين دیگه کیه .. گفتم شما بخر حالا ..
بابام خیلي تيز بود .. البته من اینو مدتها بعد فهمیدم ..
چند روز گذشت و بابام از سفر برگشت.. شب اول به روی خودش نياورد من فکر کردم کتابها رو نخریده .. واسه همين هیچی نگفتم .. راستش تا حدی می شناختمش .. خوشش نمی یومد من از اينجور داستانها بخوونم ولی خب من به شدت جوگیر شده بودم ..
فردا صبحش که فکر کنم تعطيلی هم بود.. صدام کرد و ديدم همه اون لیست رو برام خریده ..
خوب یادمه که کتاب پاییز را فراموش کن رو داد دستم .. جلدش سبز بود .. یک عالمه درخت رو جلدش کشيده بود ..
گفت من اینو خووندم .. تو چرا از اینجور داستانها خوشت می اد .. توشون دنبال چی هستي؟ من واقعا چیزی نداشتم بگم .. باید می گفتم مورمور می شم و قلقلکم مي اد وقتي می شنوم یک دختر جوون خوشگل اینهمه کشته مرده داره .. تو دلم انگار قند می سابن .. تازه اگه می گفتم خودمو جای شخصیت اصلی هم می ذارم که واویلا بود .. خلاصه هیچی نگفتم فقط تو سکوت نگاهش کردم ..
کتابها رو دستم داد و گفت بيا همشو بخوون .. من یکیشو خووندم خیلی چیزی که به درد تو بخوره توش ندیدم .. بعد از اینکه اونها رو خووندی جنگ و صلح رو هم بخوون تا فرق رمان رو با رمان درک کني .. نظرتو به منم بگو ..
بابای من معتقد بود محتوای بعضی فیلمهای رمانتيک ایرانی و رمانهاي بعضی از نويسنده های ایرانی (البته منظورم شخص خاصی نیست اصلا ) با اينهمه کنترلي که روشون مي شه از دیدن و خووندن خیلی از فيلمها و نوشته هاي سکسی ... اثرگذار تره .. محرک تر و آزار دهنده تره..
راستش آشنایی من با تولستوی از همون روزها شروع شد ... به نظرم خیلی هوشمندانه عمل کرد..
من دقیقا هیچ کدوم از اون کتابها رو به جز پاییز را فراموش کن که بابام هم خوونده بود و کلی زیر جملاتش خط هم کشیده بود نخووندم ... اما همشو هنوز هم دارم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر