شنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۹

جرم...

من دلم لرزيد.... من هر بار دلم مي لرزد...
هربار كه به مادرم مي گويم خدانگهدار اميد ديداري ندارم...

به كدامين جرم زاده شده بود ..
هنوز اولين بهار را نديده بود ...

به كدامين جرم در اين سرزمين زاده شدم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر