مي گم : " نجو دختر خوب ... اينقدر ناخونهاتو نجو... يه نيگاه به دور ناخونهات بنداز .. ببين چه زشت شده ... آدم حالش بد مي شه ...خودت خجالت نمي كشي يكي دور ناخونهاتو ببينه.. ؟؟؟ "
يه نيگاه به ناخونهاش مي ندازه و مي گه: " .. ناخودآگاهه .. وقتي اضطراب دارم ...به خون كه مي افته از دردش مي فهمم دارم ناخونمو مي جوئم..."
مي گم : " عين بچه ها بايد دور ناخونهاتو فلفل بزنيما !!! " و مي خندم ...
مي گه : " خب منم عين آدم بزرگهاي عاقل و بالغ پاكش مي كنم ..." و نمي خنده ...
مي گم : " آدم بزرگ عاقل و بالغ كه ناخون نمي جوئه ... چه حسي داري وقتي ناخونهاتو مي جوئي ؟ آرومت مي كنه ...؟ "
مي گه : " آدم بزرگ عاقل و بالغ اما سيگار مي كشه .. نه؟ تاحالا سيگار كشيدي ..؟"
مي گم : " نه..."
مي گه : " مثل سيگار كشيدنه .. اعتياد مي آره ... اونجا طعم دود و مي بلعي و اينجا طعم خونو... .. انقدر دردش زياده كه درد اصلي يادت مي ره .. مدتي سرگرمت مي كنه و كلي بهوونه دستت مي ده كه عين بچه هاي سه چهار ساله واسه دردش به خودت بپيچي بلكه حتي گريه كني ... "
مثل كسي كه ميخواد لذت سيگار كشيدن رو از كسي بگيره و نمي تونه كه بگيره و فقط به در و ديوار مي كوبه .. نگاهش مي كنم ..
ترجيح مي دم سكوت كنم ..
يه نگاهي به دستهام مي كنه و مي گه :" انگشتهاي قشنگي داري .. چجوري مي توني اين ناخونها رو نجوئي؟ "
هر دو با هم مي خنديم

راستش این نوشته منو یاد فیلم باشگاه مشت زنی فینچر انداخت
پاسخ دادنحذفدر مقیاسی کوچک تر و با سادیسمی محدودتر وقتی رنج میبرن رنج جسمی باعث میشه رنج روحی رو فراموش کنن و این نوعی درمان به حساب میاد همین چند جمله ساده دقیقا درون مایه یکی از بهترین فیلمهای دنیاست
جایی که ادمها از اینکه زخمی بشن و مشت بخورن شاد میشن
لحظه ای که براد پیت زیر مشت لگد شاد میشه و میگه بزن بازم بزن شادی رو میشه در چهره اش دید چون داره درد میکشه و به زندگی فکر نمیکنه
مثل مواد مخدر و مثل دین اینبار خشونته که انسان رو از فکر کردن به زندگی دور میکنه و انسان شاد میشه وقتی به زندگی فکر نمیکنه!
و دقیقا اعتیاد اوره