جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۱

همیشه ...

یک روز به همین زودی ها می رم ... می رم برای همیشه ...
می رم یه جایی که نگران نباشم از اینکه فردا خورشیدش یه رنگ دیگه طلوع می کنه

یه روز به همین زودی ها برای همیشه می رم ...
این اشتباه تو نیست .. تو اشتباه نیستی ..
این منم که همیشه اشتباهی می رم ...
یه روز به همین زودی ها می رم .. برای همیشه .. تو بمون و همه چیزهای بهتری که قراره دنیا بهت بده یا به زور از دنیا بگیری ...
یه روز نه خیلی زود اما یه روز بالاخره وقتش می رسه تو هم تجربه کنی... از دست دادن رو ... دل شکستن رو ... بی اعتنا  و تحقیر شدن رو ...
این اشتباه تو نیست ... این منم که همیشه اشتباهی می رم ...
اما هنوز وقت دارم همه مسیر رفته رو برگردم ... یه روز به همین زودی ها از پیشت می رم ...
رفتن من با رفتن های دیگری و دیگران دوتا فرق کوچیک داره ..
حرف نیست ..
برگشت نداره ..
یه روز برای همیشه از پیشت می رم ...
 

پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۱

حسرت

کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که می شد تاابد نگهش داشت ... دوستش داشت .. بغلش کرد
خسته که شدی بهش تکیه کرد ... وقتی پیشش نیستی خیالت راحت باشه .. وقتی پیششی همش دنبال چشمهاش نباشی که تورو ببینه....
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که اندازه همه خواهرها و بردارها و پدر نداشته ام عاشقش بودم .. بلکه بیشتر...
کاش منم یه علی داشتم که وقتی عاشقش می شدم نمی ترسید .. به جای بغلم می کرد و می گفت که خوشحاله که همچین حس خوبی بهش دارم ...
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که وقتی غصه داشت مادرش می شدم .. وقتی مریض می شد براش سوپ درست می کردم و نصفه شبها مدام نبضشو می گرفتم ببینم تبش پایین اومده .. واسش آب لیمو شیرین می گرفتم و به زور به خوردش می دادم ..
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که خسته از اینهمه کلمه های قلمبه سلمبه تو کتابها و مقاله ها .. با کلی ذوق و شوق می رفتم خوونه و براش غذا می پختم .. تا ساعت 12 شب بیدار می موندم که گزارش ناتمومو تموم کنم .. ظرفهارو بشورم و بخوابم ... اگه بگه که نه هیچ کدومو انجام نده و فقط بیا پیش من .. همه چی رو تعطیل کنم و فقط به حرف دلش گوش کنم ...
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که همه داشته هامو باهاش تقسیم می کردم ...
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که می توونستم تا ته دنیا به بودنش اعتماد کنم و انقدر از آینده نامعلموش که واسم می کشه نترسم ... کاش منم مثل عاطفه یه کم عاقل بودم و احساس با ارزشمو پای هر آدمی که اسم علی رو یدک می کشه نمی ریختم!!!
خیلی واسه عاطفه خوشحالم .. خیلییییییییییییییییی از ته دلم براش خوشبختی می خوام...
کاش من این شبها و روزها اینهمه تنها نبودم!!!!

سه‌شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۹۱

غریب


من از راه دوری آمده ام
من از گلهای وحشی سفیدِ تازه روییده
میان آوارهای جنگ
من از سرسره های خالی از کودکانه های فریاد
من از دلهره های گوش خراش آژیرهای قرمز در یاد
من از اشکهای غریبانه ابتداییترین روزهای مدرسه ی کودکی
من ازتلاش کبریت و سوختن شعله ها میان انگشتان ظریف 8 سالگی
من از تکرار بی انتهای گریان چشم های مادر
...
من ازروکش های فریبنده و شیرین قرص های نارنجی پدر
من از استیصال چروک گونه های خیس مادر
من از ناله دردهای پر التماس پدر
من از دستهای عاجزِ لمس شانه های رنجور پدر
من از وداع آخر
....
من از عشق های خام و سرکش 18 سالگی!

من از تحمیلهای تحریف شده از زنانگی
من از تیزی خرده شکسته های غرور
من از عمق حماقت و سادگی
من از هرزنامه های صبر , زندگی
من از آغوش های حسرت خورده ی گرسنگی!
من ازصدای رعب انگیز فریادهای استقامت...
من از ...

من از راه دوری آمده ام
من از افق های تاری آمده ام
افق های تار...
اما چشمهایی برای دیدن
شبی را می جویم
بی دروغ....
بازوی امنی
بی فریب....
برای به آغوش کشیدن
نخواه که فردا روز چشم به طلوع تنهایی خورشید باز کنم!