پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۱

حسرت

کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که می شد تاابد نگهش داشت ... دوستش داشت .. بغلش کرد
خسته که شدی بهش تکیه کرد ... وقتی پیشش نیستی خیالت راحت باشه .. وقتی پیششی همش دنبال چشمهاش نباشی که تورو ببینه....
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که اندازه همه خواهرها و بردارها و پدر نداشته ام عاشقش بودم .. بلکه بیشتر...
کاش منم یه علی داشتم که وقتی عاشقش می شدم نمی ترسید .. به جای بغلم می کرد و می گفت که خوشحاله که همچین حس خوبی بهش دارم ...
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که وقتی غصه داشت مادرش می شدم .. وقتی مریض می شد براش سوپ درست می کردم و نصفه شبها مدام نبضشو می گرفتم ببینم تبش پایین اومده .. واسش آب لیمو شیرین می گرفتم و به زور به خوردش می دادم ..
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که خسته از اینهمه کلمه های قلمبه سلمبه تو کتابها و مقاله ها .. با کلی ذوق و شوق می رفتم خوونه و براش غذا می پختم .. تا ساعت 12 شب بیدار می موندم که گزارش ناتمومو تموم کنم .. ظرفهارو بشورم و بخوابم ... اگه بگه که نه هیچ کدومو انجام نده و فقط بیا پیش من .. همه چی رو تعطیل کنم و فقط به حرف دلش گوش کنم ...
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که همه داشته هامو باهاش تقسیم می کردم ...
کاش منم مثل عاطفه یه علی داشتم که می توونستم تا ته دنیا به بودنش اعتماد کنم و انقدر از آینده نامعلموش که واسم می کشه نترسم ... کاش منم مثل عاطفه یه کم عاقل بودم و احساس با ارزشمو پای هر آدمی که اسم علی رو یدک می کشه نمی ریختم!!!
خیلی واسه عاطفه خوشحالم .. خیلییییییییییییییییی از ته دلم براش خوشبختی می خوام...
کاش من این شبها و روزها اینهمه تنها نبودم!!!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر