سلام به همه شما دوستان
مدتيه به شدت به عكاسي علاقمند شدم.. البته هميشه تو روياهام عبلقمند بودم فك كنم قضيه همون تصوير سازي ذهني و ايناست... البته بازهم فك كنم روح يكي كه خيلي به عكاسي علاقمند بوده در وجودم حلول كرده شاييييييد.... به هر حال دوستان خلاصه كلام اينكه مي خوام عكاسي كنم و يه سري كتاب هم خريدم كه بهم كمك كنه. اما از اونجايي كه بايد زكات علمي كه ياد مي گيرمم پرداخت كنم :) تصميم گرفتم هرچي مي خونم هم اينجا واسه شما عزيزان بزارم و هر عكسي هم كه مي گيرم به ترتيب براتون بزارم.. اينجوري هم روند پيشرفتم يادم مي مونه هم شما دوستاني كه از عكاسي سررشته داريد اگه منت بزاريد و لطف كنيد نظرمي ديد و كمكم مي كنيد و هم شماهايي كه مثل من هيچي از عكاسي نمي دونيد شايد خدا كمك كنه و كمي از اين مطالب به دردتون بخوره...
اينو تو وبلاگم گذاشتم اما اينجام مي زارم چون اولين عكسيه كه گرفتم و خيلي دوسش دارم...
موافقييييييييييييييييييييييد؟
من كه موافقم...
:)
- با عكاسي جدايي خودت را از آنچه مي بيني توجيه نكن...
تو ... خود ماحصل ديدن و احساس كردني
از ديدن همراه با احساس مهراس...
پي مارتين لستر - ذن و عكاسي

تنها عكس گرفتن وظيفه عكاس نيست بلكه او مسئول است به هر شكا ممكن تجربه ديداري اش را با ديگران قسمت كند...
پاسخ دادنحذفپل مارتين لستر - ذن و عكاسي
نه مثل اينكه واقعا تصوير هر چي رو بكشي پيش مي ياد ... مدتها بود دوست داشتم يه آدم حرفه اي پيدا كنم ازش عكاسي ياد بگيرم... بالاخره شششششد :)))))
پاسخ دادنحذفبا عکاسی میشه تمام رویاهاتو .. تمام غمهاتو .. تمام شادیهاتو و تمام لحظه هایی که دوسشون داری واسه یه لحظه نگهداری.واسه همینه دوسش دارم چون با عکاسی میتونم زمانو نگه دارم و هر موقع میخوام به اون زمان نگاه بندازم... تازه فهمیدم با یه دوربین من چقدر قدرت دارم...
پاسخ دادنحذفموافقم .. من هیچ وقت دنبال سوژه نمی گردم .. همه چی واسم سوژه است .. اول تو ذهنم یه داستان می یاد بعد به عکس می گیرم..
پاسخ دادنحذفبه نظرم نباید دنبال سوژه بود .. اگه به عکاسی به دید یه وظیفه و اجبار نگاه کرد نمی شه .. باید عشق داشت .. بچه که بودم یه بار یه کارتن دیدم استان زندگی یکی از نقاشها بود برا اینکه بتونه نقاشی کنه تصاوویرو ثبت می کرد عین یه دوربین .. از بچگی هر چیزیو می دیدم خوش می یومد تصویرشو ثبت می کردم می یومدم خونه نقاشی می کردم نه خیلی خوب اما بعدا هر بار بهش نگاه می کردم اون تصویر یادم می یومد .. الانم همین کارو می کنم یه عکس با چشام می گیرم سریع یاد یه شعر یا یه خاطره یا یه حس می افتم و بادوربین ازش عکس می گیرم البته این وسط باید از عکسهایی که صرفا به خاطر زیبایی گرفته می شن صرفنظر کرد ... حاینا نظرات شخصیه منه چون من فقط یه آماتورم ... اما واقعا حس می کنم عکاسی رو باید به دلت انجام بدی .. با حست .. نه با چشمات و دوربینت بااینکه ابزار لازمین اما کافی نیستن
پاسخ دادنحذفدرود.
پاسخ دادنحذفبنده امروز وبلاگتون رو پیدا کردم . خوشحالم که ایرانی توی بلوگ اسپوت می بینم ;)
خوشحال می شم اگر بتونم کمکتون کنم در زمینه عکاسی . بنده بیشتر روی پرتره کودکان و چهره کار می کنم . اگر مایل بودید آلبوم وب پیکاسا بنده رو از پروفایل گوگلم مشاهده کنید .
پیروز و موفق باشید.
سلام بانو
پاسخ دادنحذفبلاگتون رو دوست دارم
راستی
عکسهامو می ذارم اینجا
http://www.flickr.com/photos/8922068@N02/
آماتوریه :)
اما کاره دله دیگه
سلام
پاسخ دادنحذفمن از اول امسال 5 بار توی تورهای عکاسی این سایت (چیلیک) شرکت کردم و خدا می دونه چقدر فهمیدم بی سوادم.
توصیه می کنم امثال این محیط ها رو امتحان کنید.
این هم تمرین های عکاسیم هست در همین سایت.